تجربه ای متفاوت از شلوغی ایستگاه قطار | سفرنامه سریلانکا ( قسمت سوم )

روز سوم

صبح ساعت پنج سوار توک توکی که از شب قبل اودارا قول هماهنگی اش را داده بود می شویم و به سمت ایستگاه قطار حرکت می کنیم. از قبل بلیط رزرو نکردیم و باید یک ساعت قبل از راه افتادن قطار آنجا باشیم. به ایستگاه کولومبو می رسیم و با پرس جو محل خرید بلیط کندی را پیدا می کنیم. جز ما فقط یک ژاپنی توریست است و بقیه همه بومی همانجا به نظر می رسند (خوشبختانه این فصل سال تعداد توریست های سریلانکا کم و است و تعداد هموطنان هیچ!).  به باجه که می رسیم فروشنده می گوید فقط بلیط های درجه سه باقی مانده و تاکید می کند که گارانتی نشستن روی صندلی هم ندارد . با نفری صد و هشتاد روپیه (حدود 4-5 هزار تومان) بلیط ها را می گیریم و به محل سوار شدن قطار می رویم.  جمعیت آنجا را که می بینم شک می کنم حتی گارانتی ورود به قطار را هم داشته باشیم. آخر هفته است و قطار صبح شلوغ. البته ما هم بدمان نمی آید قبل از تجربه قطارهای مشهور هند یک دست گرمی سریلانکایی داشته باشیم. نیم ساعتی کوله به دوش لب خط قطار می ایستیم. جرئت نمی کنیم کوله هایمان را دربیارویم مبادا یک موقع قطار سر برسد و تا ما خودمان را جمع و جور کنیم پر شده باشد. قطار کم کم نزدیک می شود .

پیش به سوی سومین روز ...

چهارچشمی منتظریم ببینیم چه اتفاقی می افتد و هر کاری بقیه انجام دادند ما هم بکنیم. یکهو می بینیم ملت دارند از درهای با عرض نیم متر قطار در حال حرکت می پرند داخل. ما که در مقوله هول دادن و این قسم کارها در متروی تهران و صف نذری هم به کل فلجیم هاج و واج می مانیم. ولی چاره ای نیست. یا باید سوار شویم یا صبر کنیم تا قطار بعدی چهار بعدازظهر، که البته تضمینی نبود وضعیتی بهتر نصیبمان شود. دلمان را می زنیم به دریا، به هانیه می گویم بپر و خودم هم می پرم و با کلی فشار قاطی جمعیت می رویم داخل. موفقیتِ بیشتر اینکه هانیه می تواند بنشیند روی صندلی =) . قطار در همان وضعیت حرکت و قبل از اینکه بایستد کامل پر می شود و همه هم جایشان را پیدا می کنند. عکس زیر هم مربوط به دوران صلحِ ایستگاه است. نزدیک و زمان سوار شدن مجال و منطقی برای عکاسی نبود!

ماجراجویی در ایستگاه قطار

صبحانه سرپایی در ایستگاه قطار کندی می خوریم و از آنجا با یک اتوبوس یکراست به محل اقامتمان می رویم. خیابان ها شلوغ است و اتوبوس با بوق های سرسام آور راه را برای خودش باز می کند. بعد از یک ساعت به محله "مادو" (میزبان کوچسرفینگی امشبمان) می رسیم. خانه مادو در روستایی در سی کیلومتری مرکز شهر و بالای تپه های کوهستانی است . به نزدیک ترین ایستگاه که می رسیم با ماشینش می آید دنبالمان. یک خانه زیبای روستایی وسط جنگل های پرپشت دامنه کوه های اطراف کندی. اتاقمان را که نشانمان می دهد ذوق زده می شویم. یک جاخواب نقلی و زیبا با پنجره بزرگ رو به جنگل و صدای ممتد پرندگان. دستشویی و حمام را که نشان می دهد ذوقمان کور می شود. برای رسیدن به دستشویی و حمام باید از سالن (که چه عرض کنم، انباری خاک خورده) مجردی خودش رد بشویم. حمام و دستشویی به اندازه کافی دلباز است ولی کاش یک پنجم این بود و عنکبوت و رتیل های کمتری داشت. از هر کنج و برآمدگی تاری دوخته بودند و دور هم زندگی می کردند . شیرهای آب با فشار خیلی کم. دیگر ببشتر نگویم از سرویس نابهداشتی آنجا و اینکه چطور و با چه روش هایی این دو روز را با دستشویی و حمام سر می کنیم.
راهنمایی: اغلب خانه های معمول در سریلانکا فقط یک شیر آب دارند. گرم؟ نه! سرد؟ نه! هر دمایی که دمای آن موقع اجازه بدهد، که اغلب ولرم و سرد هستند. برخی از روستاهای خودمان هم چنین وضعیتی دارند. من برای چنین شرایطی که تکنیک تجربی و شخصی دارم. موقع دوش گرفتن نفس های عمیق سریع بکشید. جواب می دهد!

 

شما هم رای بدهید
رزرو آنلاین اقامتگاه
تور ها
فلای تودی

درباره نویسنده

بیشتر بخوانید

سفر با قطاری رویایی به مقصد بهشت | سفرنامه سریلانکا ( قسمت هفتم )

امین کریمی ، یکشنبه 12 شهریور 1396

صبح که در حال خوردن صبحانه در هاستلی که شب قبلش با توفیق اجباری نصیبمان شد بودیم، هیچ تصوری از روز طولانی و پر فراز و نشیب و زیبا و ...

نظرت چیه
0 دیدگاه و 0 رای ثبت شده است .
مرتب سازی :