x
x
اسپیلت البرز

زندگی با مردمان غارنشین روستای ژانگ دانگ | تماشای تاریخِ به چشم

آنچه در نگاه ما غیرممکن است را اینان زندگی می کنند، این مردم از دل تاریخ بیرون آمده اند، از غارها ...
آنان انسان هایی غار نشین هستند که زندگی را بیشتر از ما لمس و تجربه کرده اند.
تا همین چند سال پیش از تکنولوژی و برق چیزی نمی دانستند اما تجربیاتی که سینه به سینه از گذشتگان به آن ها رسیده بود، از خود و خانواده هایشان محافظت کرده و دلِ سخت و سنگی کوهستان بی رحم را چون شکم مادری مهربان برای آن ها امن ساخته بود.
در اعماق جنگل های کهن و فرسوده چین، سقف سنگی یک غار برای بیش از قرن هاست که سقف خانه مردمان روستای ژانگ دانگ شده.
آن ها در این غار بدنیا آمده اند، بزرگ شده و راه و رسوم زندگی آموخته اند. عشق خود را اینجا یافته و صدای گریه نوزادشان نیز باز در همین غار طنین انداخته. تغییر فصول را از دهانه عظیم و بزرگ خانه سنگی خود نظاره کرده اند و باز هم می گویم که زندگی را بیشتر از ما لمس و تجربه کرده اند.
بنابراین کوله بر دوش و با عزمی جزم، پا به کوهستان بی رحم منطقه ژیان ( Ziyun ) در شهر آنشون ( Anshun ) گذاشته ایم تا درنهایت و پایان روز، مهمان انسان های غارنشین باشیم، مهمان آخرین انسان های غارنشین آسیا !
پس تو نیز با ما همراه باش زیرا چیزهایی که امروز می بینی و می شنوی ، هیچ گاه فراموشت نخواهد شد ...

غار ژانگ دانگ؛ این کشور سنگی و پنهان

دهانه غار بیش از تصور عظیم است و بلند، اما تو سر خم کن هنگام ورود، به احترام مردمی که خودخواهی و طمع آن ها زخم بر تن طبیعت ننداخته، از دنیا تنها غار خود را داشتند، وطن سنگی خود را، دام ها و زمین های که به پاس قدردانی به آن ها ذرت هدیه داده.
بعد از آنکه چشمهایت به تاریکی غار عادت کرد، منظره ای که میبینی، بهت زده ات خواهد کرد.
پیش رو روستایی را می بینی که به اندازه یک کشور در دل غار رشد کرده، خانه هایی بدون سقف که به دیواره سنگی تکیه داده اند و کودکانی که متعجب تو را می نگرند. مدرسه ای که دیوار ندارد و زنان و مردانی که مشغول کار هستند، فارغ از هیاهو پکن، پایتخت کشور چین و دنیایی که کیلومترها آن طرف تر متعلق به ماست.
این غار هدیه زمین است به آنان، هدیه ای که هزاران سال پیش از لرزش زمین و سایش باد و آب بوجود آمده. غاری با 320 متر طول و 115 متر عرض به ارتفاع 50 متر.
اما اینکه آنان کیستند و چطور توانسته اند در تعادل کامل با طبیعت، در منطقه ای این چنینی زندگی کنند، رازی ست که در ادامه از دیوارهای غار برایتان خوانده و روایت می کنیم ....

تاریخِ پیشرفت بشر را به چشم خود ببین

دو روایت وجود دارد که اولی تاریخ مهاجرت انسان ها به این غار را سال 1949 می داند، سالی که انقلاب کمونیستی، نا امنی بر سر مردم ریخته بود و سقف این غار پناه خانواده های فراری از راهزنان شد. روایت بعدی که تاریخ شناسان گفته اند نیز، اولین قدم هایی که در غار برداشته شده و زندگی هایی که شکل گرفته را، متعلق به قرن ها پیش می داند. اما در نهایت انتخاب اینکه کدام را باور کنی با توست!
زندگی اینجا آنقدر ساده است که نیاز نیست از مردم شغلشان را بپرسی، گاو، خروس، مرغ و خروس ها، سبدهای پر شده از ذرت، پارچه ها و حصیرهای نیمه بافته شده همه زبان باز کرده اند و می گویند که زنان به کارهای سبک تر و مردان به کارهای سخت تری مانند دامداری و کشاورزی در زمین های اطراف غار مشغول اند.
اگر بتوانی با یکی از اهالی هم صحبت شوی به تو خواهند گفت که 20 خانواده از اقلیت های قبیله میائو ( Miao ethnic ) ، صاحبِ خانه هایی هستند که دیواری از جنس طبیعت و بامبو دارند و سقفی از جنس غار تا خورشید و ماه نور طبیعی شان را تامین کند. خانه هایی که در اوج سادگی راحت هستند، گرم و نرم. البته این روزها به تعدادی از خانه ها، رسم داشتن سقف و شماره پلاک نیز، به سبک زندگی بیرون از غار اضافه شده.

نگاهی کلی بر زندگی در غار

هرچند که زندگی در اینجا زیر سایه طبیعت شکل گرفته، اما سختی ها خودش را هم دارد زیرا غار تنها قول سرپناهی امن را به اهالی داده بود و آبی که از استالاکتیت موجود در سقف چکه می کند. آبی که بعد از گذر از این قندیل های طبیعی و سه متری، تصویه شده و در حوضچه ای که در زیر آن وجود دارد جمع می شود و نه غذای کافی و گرمایی مداوم را !
بنابراین اهالی برای غذای اضافه، دارو و ... هفته ای یکبار از غار بیرون رفته و 15 کیلومتر را برای رسیدن به اولین سوپرمارکت طی می کنند. علاوه بر اینها تا همین چند سال پیش، اهالی خانه هایشان را با اجاق های چوبی گرم می گردند اما این روزها و با رسیدن برق به این روستای سنگی، علاوه بر لوازم گرمایشی که گوشه خانه ها جا خوش کرده اند و آن را گرم، لامپ هم جای شمع را گرفته و تلویزیون و ماشین لباسشویی هم به وسایلی لوکس اما حیاتی برای اهالی تبدیل شده اند.
این روزها هم کافه ای کوچک برای گردشگرانی که از غار بازدید می کنند درست شده و زنان روستا هم صنایع دستی خود را برای فروش گذاشته اند.

داستان این روزهای روستای سنگی ژانگ دانگ

اگر بخواهیم داستان این روستای شکل گرفته در دل غار را خلاصه کنیم، باید بگوییم که اهالی خوب و خوش بودند و راضی تا اینکه در سال 2007 آوازه دهکده سنگی آن ها در دنیا پیچید، یعنی زمانی که توریست ها و تاریخ شناسان به اینجا آمدند، آن هم با دستی پر و هدایایی که وعده زندگی راحت تر در بیرون از غار را میداد. همین هم باعث شد که تعداد خانواده های ساکن غار از 100 نفر به 70 نفر کاهش پیدا کند. البته داستان به اینجا ختم نشد و دولت چین برای اهالی خانه هایی ایمن از بتن در فاصله 500 متری از غار ساخت که البته به چشم اهالی وفادار غار خطرناک بودند و ناکارآمد!
از نگاه ما و 30 نفری که روستا را ترک کردند شاید این طرز فکر خنده دار باشد اما از نگاه افرادی که غار ژانگ دانگ را وطن خود را می دانند نه! البته آن ها به پیشرفت و زندگی راحت پشت نکردند و تکنولوژی را فیلتر شده و با حساب و کتاب به داخل روستا راه دادند. بچه ها به مدرسه رفتند، مدرسه ای که معلمان آن بعد از دیدن بچه ها در مستندی که از تلویزیون پخش شد، به طور داوطلبانه به غار رفتند. مدرسه ای که 8 معلم داشت و 6 کلاس درس. البته اهالی روستا، بچه های روستاهای اطراف را هم به این مدرسه راه دادند تا باز هم غار به خانه ای امن برای نسلی جدید تبدیل شود.
اما باز هم عاقبت خوش مدرسه به طور خلاصه این شد که در سال 2011، دولت چین با این باور که " چین جایی برای جامعه غارنشینی ندارد! " مدرسه را بست تا بچه ها مجبور به ترک خانه و رفتن به مدارس شبانه روزی شوند.
درنهایت کسی نمی داند که این اقدام دولت چین، مهر این مادر سنگی را از قلب بچه ها بیرون می کند یا نه و آیا بچه ها، تکنولوژی و تخت های راحت را به آرامش غار ترجیح می دهند؟ اما تمام این ها سوالاتی ست که باید برای دانستن پاسخ اش سال ها صبر کرد، صبر کرد و دید که آیا باز هم خبری از تنها طایفه غارنشین آسیا به گوشمان خواهد رسید یا نه ...

همرسانی کنید:

پست های مرتبط

تعداد نظرات کاربران
0
مرتب سازی بر اساس:
    تا کنون نظری ثبت نشده است.
گروهها
پربازدیدترین های ماه