گورخواب های تهرانی | آن ها مرگ را زندکی می کنند

چهارشنبه 08 دی 1395 - دانستنی ها,مقالات آموزشی

گور خواب ها ... اگر در این چند روز، این واژه را شنیده باشید، مطمئنا با خواندنش ابتدا کمی تامل می کنید، کمی فکر، بغض و آهی از سر ناراحتی، این بهترین حالتش است! عده ای درباره مردان، زنان و کودکانی که از سرما، باران و برف به قبرها پناه برده اند شنیدند و خواندند و با جملاتی مثل، بسیاری از آن ها معتاد هستند، مسئولین و دولت ببینند و ... همه را مقصر دانستند، جز خودشان!
بله در این مطلب از سهم خودمان گفته ام، از سهم خودم، از سهم ما، از سهم تو!
به چهره هایشان خوب نگاه کن، هموطن تو هستند، گذشته از ملیت، انسان هستند، شاید معتاد و بیمار، شاید هم کودکی بی گناه که در آستانه تباهی قدم های اولیه زندگی اش را برمیدارد.
از ابتدا برایتان می گویم، از لحظه ای که بسیاری از ما خشکمان زد از خواندن کلماتِ مقاله " زندگی در گور " به قلم خانم مریم روستایی...

هر شب برای آنها، عذابِ شب اول قبر است

 " ٥٠ زن، مرد و کودک، شب‌ها در گور می‌خوابند در هر گور یک تا ٤ نفر زندگی می‌کنند. " این تیتر می تواند هم سطح تیتری مشابه با مضمون نسل کشی یهودیان در طی جنگ جهانی باشد! بله، همین قدر وحشتناک است با این تفاوت که اینبار این فاجعه در زمانی که ما زندگی می کنیم رخ داده، هموطنان ما در اطراف و درون گورستان بزرگ نصیرآبادِ باغستان در حومه شهریار، برای زنده ماندن به گورها پناه می برند. تصور انسان های زنده ای که برای بقا پا به قبرستان گذاشته و درون قبرها می روند، تا همراه با همسران و فرزندانشان عذاب شب اول قبر را تجربه کنند، می تواند آغازِ پایان انسانیت باشد. لکهِ ننگی که بر دامان من و شما نیز هست، هرچند که نبییم ، هرچند که باور نکنیم!

بی تفاوت نباشیم

 البته، همان طور که اصغر فرهادی در نامه اش به رئیس جمهور نوشت که " قصد دارم همه آنانکه در این سرزمین و در این سی و چند سال مسئولیتی داشته و دارند را سهیم این شرمساری کنم. " درست است که بار این مسئولیت در ابتدا، بر دوش مسئولین است اما در نهایت نباید فراموش کنیم که من و شما هم این مقاله را خوانده ایم. حتی قبل تر از دیدن مردمانی که مرگ را زندگی می کنند، مردان و زنان با آبرویی را در پارک ها دیده بودیم، زیر پل ها، کنج دیوارها در روزهای سرد و بارانی، کودکانی که پشت چراغ قرمز از سرما می لرزند و دستمال کاغذی می فروشند، کودکانی که از فرط خستگی و ناتوانی برای داشتن و ساختن زندگی بهتر، هر چند وقت یکبار کم طاقت می شوند، به ماشین ها لگد می زنند، به سرنشینان ناسزا میگویند و ما کور و کر، تنها آن ها را تماشا می کنیم! تلخ نوشتم و صریح، زیرا هم تلخ است و هم زننده، واژه های زندگی در گور، گورخواب و ... کلماتی که به طرز بی رحمانه ای ابتدا به شان و منزلت انسانی حمله کرده اند و سپس به انسانیتِ تک تک ما.

بنی آدم اعضای یکدیگرند ...

واقعیت این است که شاید هیچ گاه از نظر سیاسی، اقتصادی و ... شرایط ایده آل و حتی مناسبی برای احیای حقوق مردم عملی نشود، اما کافیست تا برای چند دقیقه ای به صورت دوده گرفته افرادی که سر از قبرها بیرون آورده اند نگاه کنی، تا اینار که باران بارید یا برف، به آن ها و کودکانشان فکر کنی، به مادری که فرزندش بزرگ شده و دیگر نمی تواند تمام آن را در آغوش بگیرد تا گرم شود، حالا لباس می خواهد، یک پتوی جدا یک نفره که ندارد !
برای پایان گرفتن زنده به گوری، کارتن خوابی، کودک کار و ... کافیست تا یکبار هم ما، قبول مسئولیت کنیم، همانند سازمان های حمایت از حیوانات که در جای خود نشان دهنده انسانیت و دل رحمی ماست، برای آن ها هم کمپینی تشکیل دهیم، کمک جمع کنیم، برنامه ریزی کنیم، از مسئولین کمک بخواهیم، ببینیم، ببینیم و ببینیم، آن قدر ببینیم و بخوانیم مقالاتی از این دست را، آن قدر بشنویم فریادِ بی صدای افرادی که هر روز در جامعه، صدای کمک کمک خواستنشان گوش را کر کرده، تا درنهایت تلاش کنیم برای اینکه دنیا را به جای بهتری تبدیل کنیم. تلاش کنیم تا اینبار از " من " شروع کنیم و برای کمک به همنوعان و هموطنان خودمان از همین لحظه فکر چاره باشیم.

شما هم میتوانید نویسنده مجله همگردی باشید

همرسانی کنید:

پست های مرتبط

تعداد نظرات کاربران
9
مرتب سازی بر اساس:
گروهها
پربازدیدترین های ماه